اولین قربانی ایدز در ایران
نخستین کسی که در ایران ایدز گرفت: روایت کامل یک فاجعه پزشکی-اجتماعی
مقدمه: بستر تاریخی ورود ایدز به ایران
در اواسط دهه 1360، زمانی که جهان هنوز در شوک کشف بیماری مرموز ایدز بود، ایران نیز ناخواسته به جمع کشورهای درگیر این اپیدمی پیوست. فضای پزشکی آن زمان کاملاً ناآماده و اطلاعات درباره این بیماری نوظهور بسیار محدود بود.
پزشکان ایرانی عمدتاً از طریق مجلات علمی خارجی با این بیماری آشنا شده بودند، اما هیچ تجربه بالینی در تشخیص و درمان آن نداشتند.
جامعه پزشکی ایران در آن سالها، ایدز را بیماریای میدانست که فقط در جوامع غربی و در میان همجنسگرایان شیوع دارد. این ناآگاهی و باورهای غلط، تشخیص و کنترل بیماری را با تأخیر مواجه کرد.

پرونده خونهای آلوده یکی از تاریکترین فجایع پزشکی قرن بیستم بود که دهها کشور از جمله ایران را تحت تأثیر قرار داد. این ماجرا مربوط به سالهای 1970 تا 1985 میلادی (1350 تا 1364 شمسی) میشود، زمانی که فرآوردههای خون آلوده به ویروسهای HIV و هپاتیت C به صورت گسترده به کشورهای مختلف از جمله ایران صادر شد .
در ایران:
– 976 بیمار هموفیلی از این فرآوردهها استفاده کردند
– 193 نفر به HIV مبتلا شدند
– 13 نفر دیگر از اعضای خانوادهها نیز آلوده شدند
– تا سال 1390 حدود 200 نفر از مبتلایان فوت کرده بودند
شناسایی اولین بیمار: مسعود نعیمی
مشخصات فردی و سوابق پزشکی
مسعود نعیمی، کودک 6 سالهای از خانوادهای متوسط در تهران بود که در 19 مهر 1359 به دنیا آمده بود. وی از بدو تولد مبتلا به هموفیلی نوع A تشخیص داده شده بود – بیماری ژنتیکی که در آن خون به درستی لخته نمیشود.
این بیماری نیازمند تزریق مکرر فاکتور انعقادی 8 بود که در آن زمان ایران قادر به تولید آن نبود. خانوادههای بیماران هموفیلی مجبور بودند این فرآورده حیاتی را از طریق شرکتهای دارویی خارجی تهیه کنند.

نحوه ابتلا و سیر بیماری
در سال 1364 و در جریان عمل ختنه معمول، مسعود مقدار زیادی فاکتور انعقادی وارداتی از شرکت فرانسوی “مریو” دریافت کرد.
این فرآوردهها که قبل از کشف روشهای حرارتی برای غیرفعال کردن ویروس تهیه شده بودند، به ویروس HIV آلوده بودند. حدود 18 ماه پس از این تزریق، اولین علائم بیماری در مسعود ظاهر شد:
زخمهای دهانی مقاوم به درمان، ریزش موی شدید، کاهش وزن قابل توجه (حدود 20 کیلوگرم در 4 ماه) و عفونتهای مکرر تنفسی. پزشکان ابتدا این علائم را به عوارض هموفیلی نسبت دادند.
چالشهای تشخیصی در دهه 60
محدودیتهای آزمایشگاهی و فناورانه
در آن مقطع زمانی، ایران با چالشهای جدی در زمینه تشخیص مواجه بود:
- تنها آزمایشگاه مجهز به تشخیص HIV، انستیتو پاستور ایران بود که ظرفیت بسیار محدودی داشت.
- کیتهای تشخیصی موجود از حساسیت و ویژگی کافی برخوردار نبودند و نتایج مثبت کاذب زیادی داشتند.
- فرآیند تأیید آزمایش نیاز به ارسال نمونه به آزمایشگاههای مرجع در اروپا داشت که هفتهها طول میکشید.
- سیستم ذخیرهسازی و انتقال نمونهها استاندارد نبود و بسیاری از نمونهها در مسیر انتقال خراب میشدند.
ناآگاهی و مقاومت جامعه پزشکی
جامعه پزشکی ایران در آن زمان باورهای غلطی درباره ایدز داشت و خطر این بیماری را جدی قلمداد نمی کرد:
- بسیاری از پزشکان اصرار داشتند این بیماری فقط در جوامع غربی وجود دارد.
- برخی علائم را به بیماریهای داخلی شایع مانند سل یا سوءتغذیه نسبت میدادند.
- ترس از انگ اجتماعی باعث میشد پزشکان به دنبال تشخیص HIV نباشند.
- عدم آگاهی از راههای انتقال موجب رفتارهای محافظتی افراطی یا سهلانگاری میشد.
مشکلات خانواده بیمار: رنج مضاعف
فرآیند روانی پذیرش بیماری
خانواده نعیمی در مواجهه با این تشخیص پنج مرحله روانی را تجربه کردند:
- شوک اولیه: عدم باور تشخیص پس از ماهها درمان بینتیجه
- انکار فعال: مراجعه به پزشکان مختلف در تهران و حتی خارج از کشور
- خشم: اتهام به سیستم پزشکی و تهدید به شکایت از پزشکان
- چانهزنی: تلاش برای یافتن درمانهای جایگزین و سنتی
- افسردگی: انزوای اجتماعی و قطع ارتباط با بسیاری از دوستان و اقوام
تبعات اجتماعی و اقتصادی گسترده
این بحران برای خانواده نعیمی پیامدهای ویرانگری داشت:
- لغو قراردادهای تجاری پدر خانواده که بازرگان بود.
- اخراج فرزندان دیگر از مدرسه به دلیل ترس از انتقال بیماری.
- مشکلات ازدواج برای خواهر مسعود که تا سالها ادامه داشت.
- فروش منزل مسکونی و نقل مکان به منطقهای دیگر در حاشیه شهر.
- قطع ارتباط با بسیاری از دوستان و آشنایان که از ترس بیماری از آنها دوری میکردند.
واکنش نظام سلامت: بین اقدام و انفعال
اقدامات اولیه و محدودیتها
وزارت بهداشت در آن زمان اقداماتی انجام داد که شامل:
- تشکیل کمیته ویژه بررسی بیماریهای نوپدید با حضور متخصصان عفونی.
- تدوین پروتکلهای اولیه برای آزمایش خونهای اهدایی.
- آموزش محدود پزشکان مراکز اصلی درمانی در تهران.
- قرنطینه نسبی بیمار در بیمارستان امام خمینی.
اما این اقدامات با محدودیتهای جدی مواجه بود:
- مقاومت سیاسی در اعلام عمومی بیماری به دلیل ملاحظات مختلف.
- کمبود بودجه برای تجهیز آزمایشگاههای تشخیصی.
- نبود سیستم ثبت و گزارشدهی مناسب موارد جدید.
- عدم دسترسی به داروهای ضدویروسی که در آن زمان بسیار محدود بودند.
پیامدهای ملی و بینالمللی
پرونده خونهای آلوده
این مورد باعث افشای فاجعهبار ورود فرآوردههای خونی آلوده شد:
- بیش از 300 بیمار هموفیلی در ایران به HIV مبتلا شدند.
- شرکت فرانسوی “مریو” مسئولیت کیفری این فاجعه را پذیرفت.
- پرونده قضایی در سال 1376 تشکیل و پس از سالها پیگیری، سازمان انتقال خون و وزارت بهداشت به پرداخت دیه محکوم شدند.
- این رویداد منجر به تحولات اساسی در سیستم خونرسانی ایران شد.
تحولات سیستم سلامت
این واقعه موجب تغییرات ساختاری مهمی و تحولات در سیستم سلامت شد:
- تقویت سیستم نظارت اپیدمیولوژیک بیماریهای عفونی.
- بهبود استانداردهای آزمایش خون و فرآوردههای خونی.
- ایجاد مراکز مشاوره بیماریهای رفتاری در سراسر کشور.
- آموزش گسترده پزشکان و کادر درمان درباره بیماریهای نوپدید.
- سرمایهگذاری در تولید داخلی فرآوردههای خونی.
- پخش کیت ایدز در مراکز بهداشتی و کمپ ها

درسهای آموخته شده
اهمیت شفافیت و پاسخ سریع
این واقعه چندین درس اساسی به همراه داشت:
- سیستمهای هشدار سریع میتوانستند از گسترش بیماری جلوگیری کنند.
- سرمایهگذاری در پژوهشهای پزشکی ضرورتی انکارناپذیر است.
- شفافیت در مدیریت بحرانهای سلامت اعتماد عمومی را افزایش میدهد.
- همکاری بینالمللی در کنترل بیماریها حیاتی است.
نیاز به حمایت همهجانبه از بیماران
تجربه خانواده نعیمی نشان داد:
- بیماران و خانوادهها به حمایت روانی-اجتماعی نیاز مبرم دارند.
- انگ اجتماعی میتواند ویرانکنندهتر از خود بیماری باشد.
- اطلاعات صحیح و به موقع میتواند از بسیاری آسیبها جلوگیری کند.
- سیستم سلامت باید مکانیسمهای حمایتی برای بیماران ایجاد کند.
وضعیت کنونی ایدز در ایران
پیشرفتهای چشمگیر
امروزه ایران در زمینه کنترل HIV به دستاوردهای مهمی رسیده:
- سیستم غربالگری خون به استانداردهای جهانی دست یافته است.
- تولید داروهای ضدویروسی در داخل کشور انجام میشود.
- برنامههای کاهش آسیب برای معتادان تزریقی گسترش یافته.
- خدمات مشاوره و آزمایش محرمانه در سراسر کشور ارائه میشود.
- آگاهی عمومی درباره راههای پیشگیری افزایش یافته است.
چالشهای باقیمانده
هنوز با مشکلاتی مواجهیم که نیازمند توجه هستند:
- انگ اجتماعی نسبت به بیماران در برخی جوامع محلی باقی است.
- برخی گروههای پرخطر به دلیل ترس از برچسبخوردن، بیماری خود را پنهان میکنند.
- دسترسی به خدمات پیشگیری و درمان در مناطق محروم محدود است.
- نیاز به آموزش مستمر جامعه پزشکی و کادر درمان احساس میشود.
- باورهای غلط درباره راههای انتقال هنوز در برخی اقشار وجود دارد.
نتیجهگیری: از درد تا امید
سرگذشت مسعود نعیمی و خانوادهاش روایتی است از:
- مقاومت در برابر تغییر و پذیرش واقعیتهای جدید پزشکی.
- اهمیت پاسخ سریع و علمی به بحرانهای سلامت عمومی.
- نیاز مبرم به برخورد انسانی با بیماران و خانوادههای درگیر.
- ضرورت سرمایهگذاری مستمر در نظام سلامت کشور.
این تجربه گرانبها به ما آموخت که مدیریت بحرانهای سلامت نیازمند ترکیبی از علم، شفافیت و انسانیت است. امروز با نگاه به آن واقعه دردناک، میتوانیم هم به پیشرفتهای چشمگیر ایران در کنترل ایدز افتخار کنیم و هم با آگاهی از نقاط ضعف گذشته، برای آیندهای بهتر برنامهریزی کنیم.
یاد مسعود و دیگر قربانیان خونهای آلوده باید همواره ما را به تلاش برای نظام سلامت عادلانهتر و انسانیتر ترغیب کند
https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC7924262/
https://www.unaids.org/sites/default/files/country/documents/IRN_narrative_report_2015.pdf





